جز در هوای تو غزلم عاشقانه نیست حرفی که سینه را نگدازد ترانه نیست تا بال دربیاورم از آسمان بگو دلگرمی پرنده فقط آب و دانه نیست از دست عشق سر به کجا می توان گذاشت ما را سری ست با تو ولی سر به شانه نیست تا کی بگیرد و بخروشاندم به کوه؟ رودی ست بغض من که به دریا روانه نیست از سینه، هر نفس که برآید هوای توست دل، بی تو هرچقدر بگیرد بهانه نیست بر شاخه های خشک درختان بی بهار هر زخم تازه ای بشکوفد جوانه نیست عمری گرفته ایم فقط وقت عشق را شعری که دوست نشنودش عاشقانه
برچسب:
نویسنده: هستی رحمانی